دوستان عزیزم این وبلاگ من...حرف دله
حرفاییه که برای سبک شدن خودم مینویسم
هر چند که ممکنه هیچ کس حرفامو نخونه
ولی اینقدر دلم گرفته که اگه ننویسم میترکم
....................
روزی راز این اسم وبلاگم را فاش خواهم کرد
ولی نمیدانم آن روز کدامین روز است
....................
نوشته زیر را به بهترینم تقدیم میکنم
که شاید خودش بداند چه کسی را میگویم
و شاید هرگز نوشته ام را نخواند...تنها خدا میداند
....................
سلام...
دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شكسته است مي دانم ، زندگي برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما براي چند لحظه آرام بگير عزيزم …
گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي كند ، گريه نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ، دواي درد تو گريه نيست!
بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نكن...!
با تنهايي باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه تنهايي!
گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند .! گريه نكن چون گريه تو را به فراسوي دلتنگي ها ميكشاند ! گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين را ندارند كه آن اشكهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند كه اشكهاي چشمهايت را از گونه هايت پاك كنند .! گريه نكن كه من نيز مانند تو آشفته مي شوم!
گريه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببينم!
حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست كه از اشك ريختن خيس و خسته شود؟
اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت ميباشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يك چيز از تو ميخواهم كه دوست دارم به آن عمل كني و آن اين است كه ديگر نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشك ريختن را ندارد ، آن اشكهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت نگه دار ، بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نكن چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتي اشكهايت را ميبينم غم و غصه به سراغم مي آيد! وقتي اشكهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد ! وقتي اشكهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم! وقتي اشك ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق خسته از پرواز !
گريه نكن عزيزم… آرام باش ، بگذار اين اشكهاي گذشته را از گونه هاي نازنينت پاك كنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار ،سرت را بر روي شانه هايم بگذار عزيزم و درد و دلهايت را در گوشم زمزمه كن … من مي شنوم بگو درد دلت را!
با گريه خودت را خالي نكن چون بغض گلويم را مي گيرد ، با گفتن درددلت به من خودت را خالي كن تا دل من نيز خالي شود!
ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشك از چشمانت سرازير مي شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه كن چون اين درد دلي بود كه من نيز با چشمان خيس نوشتم!
از طرف کسی که نبودن تو حتی در تخیلش هم نمی گنجد
خداحافط ....
...................
دلم تو را بهانه کرده....
دير زمانيست كه دلم تو را بهانه كرده است . دست و پا ميزند تا شايد رد پايي
دوباره از تو بيابد ...
امروز با زحمت روح چروك خورده ام را صاف كردم تا قدري براي تو بنگارم .
تو آمدي و با آمدنت همه چيز را از نو ساختي،آتشفشاني بر پا كردي و....
تو آمدي ولي چه زود رفتي و ....
عشق ،مهر ،محبت و ...
صدق ،صفا ،راستي و ...
مهر ،وفا ،لبخند و...
شادي ،آرامش ،زندگي و...
آتش ،سوختن ،ساختن و...
همه ي اينها را يكجا ، در يك چشم بهم زدن ،آن هم بعد از سالها سكوت و
كرختي در من بر افروختي و
كاشتي و رفتي .
رفتي ولي با رفتنت روح زندگيم باز جوانه زد و الان
ثمره ي عشق ،مهر ،محبت و ...
صدق ،صفا ،درستي و ...
مهر ،وفا ،لبخند و ...
شادي، آرامش ،زندگي و ...
آتش ،سوختن ،ساختن و...
را با تمام وجودم مي بينم و آن چنان خرسندم كه جوانه هاي اميد در جاي
جاي وجودم سر بر آورده اند .
اكنون ميدانم كه دوباره مي توان متولد شد ،دوباره مي توان زندگي كرد، شاد
بود و شاد
زيست .
...همه ي اينها را به تو مديونم ....
....................
حرف دل(از سهراب سپهری):
چرا گرفته دلت مثل آنكه تنهايي
چه قدر هم تنها
خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي
دچار يعني
..........عاشق
و فكر كن كه چه تنهاست
اگر كه ماهي كوچك دچار آبي درياي بيكران باشد
و چه فكر نازك غمناكي
و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست
خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست
نه وصل ممكن نيست
هميشه فاصله اي هست
اگر چه منحني آب بالش خوبي است
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر
هميشه فاصله اي هست
دچار بايد بود
وگرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست
و عشق
صداي فاصله هاست
صداي فاصله هايي كه غرق ابهامند
نه صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر
هميشه عاشق تنهاست .....
.....................
آهنگ جدایی فرزانه(خیلی قشنگه)
اگه خواستید گوش بدید روی
عکس زیر
کلیک کنید

هنوز یاد تو ازیادم نمیره
چرا عشق از دل آدم نمیره
بنای خلقت آدم از عشقه
نمیره هرچی از یادم از عشقه
منو درد جدایی وای بر من
از این عشق خدایی وای بر من
منو درد جدایی وای بر من
از این عشق خدایی وای بر من
کمک کن باز بشکن دونه دونه
بریز آی اشک نرم و عاشقونه
محبت کن در این آشفته حالی
نمونه مکتبم از عشق خالی
نصیبم کن که عاشق پیشه باشم
تو این آشفتگی همیشه باشم
نصیبم کن که عاشق پیشه باشم
تو این آشفتگی همیشه باشم
منو درد جدایی وای بر من
از این عشق خدایی وای بر من
منو درد جدایی وای بر من
از این عشق خدایی وای بر من
کمک کن باز بشکن دونه دونه
بریز آی اشک نرم و عاشقونه
بزن باد بهاری تازه تر شم
بزن از کار دنیا بی خبر شم
بزن تا سیم آخر آی جدایی
هلاکم کن از این عشق خدایی
بزن تا سیم آخر آی جدایی
هلاکم کن از این عشق خدایی
منو درد جدایی وای بر من
از این عشق خدایی وای بر من
منو درد جدایی وای بر من
از این عشق خدایی وای بر من
منو درد جدایی وای بر من
از این عشق خدایی وای بر من
منو درد جدایی وای بر من
از این عشق خدایی وای بر من
...................
حرف آخر(برای بهترين) :
گرچه اين جا نيستی
هرجا می روم
ياهرکار می کنم
صـورت تو را درخيال می بينم
ودلم برايت تنگ می شـود
دلم برای همه چيزگقتن باتو تنگ میشود
دلم برای همه چيزنشان دادن به تو تنگ میشود
دلم برای چشمهايمان تنگ ميشود که پنهانی به هم دل می دادند
دلم برای نوازشت تنگ ميشود دلم برای هيجانی که باهم داشتيم تنگ میشود
دلم برای هم چيزهايی که باهم سهيم بوديم تنگ ميشود
دلتنگی برای تو رادوست ندارم
احساس سـردوتنهايی است
کاش می توانستم با تو باشم ....همين حالا.....
< دوستت دارم به اندازه ی تمام ستاره های آسمون كه شبا دورت
چشمك ميزنن!! >